X
تبلیغات
❀♥♥♥همتــــــای بی همتــــــای من♥♥♥❀






























❀♥♥♥همتــــــای بی همتــــــای من♥♥♥❀



 
 
سلام سلام

تو این مدتی که نبودم دخترکم مریض شده بود 6 دی دخترم سرما خورد . از 8 شب تا 2 شب هر کاری کردیم بخوابه نخوابید که نخوابید یه ریز گریه می کرد گریه اش بیشتر واسه ابریزشش بود که کلافه اش کرده بود .

من وبابای مهربونش هر کاری کردیم آروم نشد چند با بردیمش بیرون گشتی زدیم خوابش می برد میومدیم خونه بیدار می شد یه بند گریه می کرد.

دیگه داشتم دیوونه می شدم دخترم خیلی عذاب می کشیدتا که بردیمش بیمارستان، تا بیمارستان رو دید خندید

از آبریزش هم خبری نبود نمی دونم ، شاید واسه این بود که یه مکان جدید دیده ، خلاصه دکتر رو دید خوب شد.

از اون روز تا 8 روز من وهمتا درگیر سرما خوردگی بودیم.

ولی انگاری این سرما خوردگی براش واجب بود همتا که خیلی بد غذا می خورد و من همیشه نگران بودم و استرس می کشیدم که الان دخترم گرسنه هست غذا نمی خوره . بعد از کلی نگرانی این همتا خانوم ما اون همتا خانوم ما نبود یه پیاله پر غذا می ذاشتی جلوش تا ته می خورد ( گوش شیطون کر) خیلی خوش اشتها شده خدا رو شکر .

بعد از سه روز یه سرما خوردگی دیگه ..... یه ویرووس دیگه وای نه نه نه نه ....................

خیلی سخته

بعد را 4 روز این سرما خوردگی هم خوب شد البته سینه اش کمی صدا می ده ولی شکر خدا بهتره

همتای من از 6 ماهگی تک توک بعضی کلمات رو می گه ، الان که 8 ماه و 15 روزشه دایره لغاتش گسترش پیدا کرده:

آ گ گ         غذا می خوام

 مَ مَ               غذا می خوام

ما ما              ما مان

بَ بَ               با با

دَ دَ دَ دَ دَ         چون خیلی بیرون رفتن رو دوست داره رو کلمه د د  کلید می کنه

عمه

حَدی             عمه حدیث جون

و جیغ کشیدنش که نگووووووووووو............

برده بودمش مطب دکتر این همه بچه اونجا بود ولی سکوت مطلق

با وروود همتا خانوم به مطب این سکوت شکسته شد. این همه بچه وای ی ی ی کلی ذوق کرده بود هی می گفت :دَ  دَ  دَ دَ   جیغ جیغ چه جیغی که همتا صدای بچه های دیگه رو در آورد.

عشق مامان و بابا رقص می کنه بشکن می زنه ، وقتی بابایی واسش یه دختر دارم شاه نداره می خونه هی خودشو تکون می ده بشکن می زنه، البته با آهنگهای دیگه هم می رقصه.

یه چیزی یادم رفت همتا کوچولو چهار دست و پا راه میره حدود 9 روز می شه

شب که همتا خوابه پا می شه واسه خودش می شینه با چشمهای بسته بعدش با کله میاد تو بالش

به خاطر همتا عسل ما مجبوریم رو زمین بخوابیم تا بانوی ما به راحتی قلت بزنه.

صبح که از خواب پا می شم می بینم همتا کنارم نیست بگرد دنبالش خانوم کجاست کنار در رو سرامیک نشسته هی عطسه می کنه.

الهی مادر فدات بشه فرشته قشنگم


چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 | 18:0 | مهدیه | |

* من به توزندگی را هدیه کردم ،اما نمی توانم به جای تو زندگی کنم.


* من می توانم نکاتی را به تو بیاموزم ،اما نمی توانم تو ا مجبور به آموختن آن کنم.


*می توانم مسیر زندگی را به تو نشان دهم،اما قادر نیستم تو را به مقصد برسانم.


*من می توانم درست وغلط را به تو نشان دهم،اما هیچ وقت نخواهم توانست به جای تو تصمیم بگیرم.


*من میتوانم لباسهای زیبا بر تن تو بپوشانم،اما درون زیبایت را نمی توانم به راحتی بسازم.


*من به تو پند واندرز می دهم،اما نمی توانم به جای تو آنها را بپذیرم.


* من به تو یاد خواهم داد که ببخشی،اما شاید نتوانم مانع خود خواهی تو باشم.


*من درباره دوستانت تو را نصیحت می کنم،اما نمی توانم به جای تو آنها را انتخاب کنم.


*من می توانم در مورد اهداف قشنگ زندگی با تو صحبت کنم،اما هرگز نخواهم توانستبه جای تو به آنها دست یابم.


*من به تو مهربانی را می اموزم،اما مجبورت نمی کنم بخشنده ومهربان باشی.


*من عاشقانه تو را که فرزندم هستی دوست دارم،اما نمی دانم می توانم خانواده ای ایده آل برایت فراهم کنم یا نه.


*من برایت دعا میکنم،اما نمیدانم تا چه حد با خدا همراه می شوی.


*من بدون هیچ قید وشرطی،همیشه عاشقت بوده،هستم وخواهم ماند ولی نمی دانم تو تا چه حد می توانی مرا دوست بداری.

سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 | 10:3 | مهدیه | |

امروز وبلاگم یک ساله شده

تو این یک سال فقط چند بار اومدم به وبلاگم

با این حال یک سالگی وبلاگم مبارک

همتای من وجودم   عمرم    عشقم

خیلی شیطون شدی مامان

با روروئک این ور اون ور می ری رو میزی رو می کشی موزیکالت رو شکستی همه جا رو بهم می ریزی

کنجکاوی می خوای از همه چیز سر در بیاری

وقتی سی دی انگلیسی رو واست می زارم کلی ذوق میکنی دستهات رو بالا می بری جیغ میکشی

تمام امیدم عشقم همتای بی همتای من


شب یلدا دخترم لباس هندونه پوشیده من که هندونه نخوردم تو رو خوردم شیرینم

http://up.iranblog.com/images/kp6zqxo286nvsg4q4fpx.jpg

http://up.iranblog.com/images/zy9o0bwi0zpym1k6tngy.jpg

همتا شیرینم     درسا جونم     اریانا جونم

پنجشنبه دوم دی 1389 | 13:55 | مهدیه | |

خدایا یاری ام کن تا بر شوکت حضورت اگاه شوم واین روز سرشار از نور وجودت شود

بخوان وستایش کن او را که بر اوج ابرهاست

نامش خداست و در حضورش غرق سرور شو

پنجشنبه دوم دی 1389 | 13:48 | مهدیه | |
Design By : nightSelect.com